بــــوی تـــو
زیاده خواه نیستم ! جاده ی شمال یک کلبه ی جنگلی … یک میز کوچک چوبی با دو تا صندلی کمی هیزم، کمی آتش،مهِ جنگلی کمی تاریکی _ محض، کمی مستی،کمی مهتاب… و بوی یـار.. و بوی یـار.. و بوی یـار … …تـو باشی،مـن باشم و …هــیچ ! دنــــیــا هــم ارزانی خـــودشـــــان …
پــایـیـــــز
پاییز بیچاره ترین فصلِ سال است ! مثلِ مردی که عمق دردهایش را گریه میکند پیرمردی که نگاه هایش چشم انتظارِ درِ آسایشگاه است .. زنی که تنهایی اش را سیگار میکشد .. دیوانه ای کههمه چیز را فراموش کرد جز او .. و آدمی که پاییز رفت و دیگر پشتِ سرش را هم نگاه نکرد ! پاییز حق دارد دلگیر باشد شوخی که نیست ، وقت...
تــــو
تو مگو ترین راز منی! نگهت میدارم:) سخت نگهت میدارم:) دشوار نگهت میدارم:) در آغوش! نگاهم کن گاهی! دل خوش میشوم به همین! به اینکه بی هوا چشمم بیفتد به ساعت و ببینم ایستاده روی به وقت دوتایی مان! آرزویت کنم با اینکه میدانم تو مگو ترین راز منی...:)